![]() |
![]() |
|
| وابسته به وبلاگ مادران و پدران |
|
........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 14:18 توسط مادران - پدران |
|
|
ممنون از دوستانی که راهنمایی کردند. من در ایران بارها دکتر رفته بودم و همون تشخیص قارچ داده بودند و کرمهای وازینال تریپل سولفا یا کوتریمازول داده بودند. یه مدت خوب بود و دوباره شروع میشد. چون الان در خارج زندگی میکنم و اینجا دکتر ایرانی نمیشناختم اصلا دکتر نمیرفتم تا اینکه یه دکتر ایرانی خیلی خوب پیدا کردم.
بهم گفته اون کرمهای وازینال خیلی چیز مزخرفی هست و باعث درمان ناقص میشه. و اینها رو برام تجویز کرده یک عدد کپسول diflucan 150 mgr سه عدد شیاف cyno- pevaryl- 150mgr یک پماد opizole- B روزی سه مرتبه و واقعا از دیشب که استفاده کردم واقعا از این رو به اون رو شده حالم.به همین خاطر اینجا نوشتم تا اگه در ایران هم کسی این مشکل را داشت و تونست اینها رو ÷یدا کنه حتما استفاده بکنه. در ضمن گفت با شام÷وهای ناحیه تناسلی حتما اون ناحیه شستشو داده بشه نا با صابون و گفت اصلا نباید زیاد خودت رو بشوری چونکه ترشحات اونجا باعث حفظ سلامتیش هست و نباید باعث خشکی اون منطقه شد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:47 توسط مادران - پدران |
|
|
ممنونم خانم دکتر گل و گلاب
با پزشکم مشورت کردم همون حرف شما رو زد گفت بعضی اوقات بارداری و بیشتر وقتا زایمان باعث میشه شماره عینک زیاد بشه گفت ویتامین آ مصرف کنم هر وقت تصمیم بارداری داشتم مریم جان خیلی گلی ازت ممنونم انشالله خدا خانم مونیکا رو برای وب شما نگه داره ![]() ![]() سال نو مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 17:54 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام به همه ی دوستای گلم
من ساناز پست 54 هستم. راستش اون موقعی که این پست رو نوشتم حتی وقت عمل هم گرفته بودم اما صحبت هاتون منو وادار کرد بیشتر فکر کنم. به این نتیجه رسیدم که من آدمی نیستم که بتونم نقش یه قربانی رو بازی کنم و خودمو ترمیم کنم تا بتونم خودم رو به کسی بندازم. فکر کردم که اگر واسه ی یه پسر بک//ارت مهمه و یکی از پایه های زندگیش محسوب می شه, من حق فریب دادن اون پسر رو ندارم. نهایتا اینکه اون 3000 یورو رو برداشتم رفتم چند تا کشور رو دیدم ( جای همتون خالی) خیلی خوش گذشت در ضمن چند وقتی بود که یه خواستگار خوب داشتم که خوب سرکار چند سالی هست دوستای خوبی هستیم. یه بار که حرف می زدیم بهش گفتم که من قبلا 6 داشتم و باکره نیستم. گفت خوب منم داشتم .گفت مهم نیست که تا حالا چی کار کردیم. فقط بیا صادقانه از گذشتمون صحبت کنیم و بعد هم دیگه هیچ وقت حرفشو نزنیم. نتیجه اخلاقی:همیشه مشت نمونه ی خروار نیست, اما گویا در تفکر مرد ایرانی انقلابی رخ داده از همتون ممنونم و یه تشکر ویژه هم از مریم عزیز می کنم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 18:13 توسط مادران - پدران |
|
|
مریم جون میخواستم بگم که مشکل من حل شده والان 4 روزه که زندگی مشترکم رو با همسرم شروع کردم
![]() ![]() از تمام عزیزان تشکر میکنم حرفاتون تاثیر داشت ![]() مریم جون از شما هم بسیار بسیار سپاس گذارم ![]() ![]() من سوال 231 رو گذاشته بودم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 16:40 توسط مادران - پدران |
|
|
من پسرم رو پیش یه مشاور بردم ولی قراره یه جا دیگه هم ببرمش حتما نتیجه اونم براتون میگم
مشاور گفت خیلی از بچه ها مخصوصا پسرها از اینگونه رفتارا دارند و به مرور زمان کمرنگ میشه و واکنش خانواده ها مهمتره و اینکه اینکارو پنهانی انجام نمیده خیلی خوبه گفت نباید یک دفعه ازش بخواین که این عادتاش رو ترک کنه و اصلن باهاش بدرفتاری و دعوا نکنید و پدرشم نباید باهاش همکاری کنه و تشویقش کنه به من گفت باید شما از زبونه مورچه ها باهاش حرف بزنید مثلا بگین وقتی تو مورچه ها رو با دستت میگیری دردشون میاد بعدم دوست دارن توی حیاط راه برن نه روی اونجای تو.بگو تو دوست داری من به زور وادارت کنم بری جایی که دوست نداری قدم بزنی مورچه ها هم همینجورن دیگه احساس دارند و گناه دارند...و وقتی مورچه رو گرفت بهش بگین بیا با هم بذاریمش یه جای خوب مثلا روی یه سنگ تا اینجا راه بره و خوش حال بشه 1بارم با خودش حرف زد و اینکه پسرم خیلی وسواس نشون داد و مشاور گفت از این ویژگی که خیلی میخواد نظافت رو رعایت کنه و حساسه استفاده کن مثلا بگو مورچه ها توی حیاط بودن و پاهاشون خاکیه وقتی روی اونجای تو راه میرند خاکی میشی و باعث بیماری میشه و اینکه این قسمت مربوط به بازی کردن نیست با دستها و پاهات بازی کن از اینجا فعلن فقط ج/ی/ش میکنند.فقط خیلی تاکید کرد که نگم ممکنه مورچه ها برن توی اون س/و/ر/ا/خ و بریم مثلن دکتر امپول بزنیم و در بیاریم و از این چیزا نترسونمش.چون کنجکاو میشه تازه ببینه چه جوری مورچه ها برن اونجا و درشون بیاره درمورد دستمال هم گفت عادت کرده شاید طبیعت بدنش گرم باشه و با این کار خنک میشه و اروم میشه یه دکتر اطفال هم معرفی کرد که یه سری ازمایش هورمونی انجام دادیم ولی گفت زیاد بودن هورمونه رو تا بلوغ نمیشه کاری کرد و این رفتارها نشانه بلوغ زودرس هست جواب کامل پزشک و مشاوری که برای 1 ماه دیگه نوبت داده رو هم حتما میام و میگم از توجه همه دوستان هم ممنونم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 16:35 توسط مادران - پدران |
|
|
سلااااااااااام
چه خوب که این وبلاگو راه انداختین. من بیتا هستم تو اون یکی وبلاگ یه بار اومدم مشکلمو گفتم (پست220). اون مشکل واقعا منو رنج میداد. یعنی جوری شده بود که هر ساعت من بهش فکر میکردم. موهای صورت رو میگم. اومدم اینجا و درددل کردم و دوستان عزیزم راهنماییم کردن که مشکلم رو چجوری با مامانم در میون بذارم. راستش خیلی نیاز به یه پشتوانه روحی داشتم. یادمه یکی از دوستان گفتش که تو برو با مامانت صحبت کن شاید اصلا خودش منتظره که بری اینو ازش بخوای! و راستش همینطورم شد. وقتی باهاش صحبت کردم که من دلم میخواد صورتم مرتب باشه و از این مسئله در عذابم، خیلی خوب برخورد کرد و خیلیم راهنماییم کرد که چیکار کنم. الان انگار یه بار بزرگ از رو دوشم برداشتن. خیلی خوشحالم و همه رو مدیون دوستای عزیزم میدونم که با حرفای منطقی و دوستانه شون کمکم کردن. قربونتون برم. همین
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 11:52 توسط مادران - پدران |
|
|
سلاممممممممممممممممممممممم دوستان عزیز
دوستانی که مشکلاتشون رو در وبلاگ مادرانhttp://madaran2.blogfa.com/ مطرح کرده و به سلامتی مشکلشون حل شده تشریف بیارن اینجا و این خبر خوش رو به همه بدین لطفا اعلام کنید شماره پست تون رو در اون وبلاگ . مرسی از همه .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 20:31 توسط مادران - پدران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 |
|
RSS
|